جنون می رقصد | نقد و بررسی بازی Layers of Fear

همیشه ژانر وحشت برای من جذاب بوده اما هیچ وقت نتونستم از اثری در این ژانر اون طوری که می خواستم لذت ببرم. خیلی از آثار هستند که فقط می خواهند به شما ترس را القا کنند و این برای من کافی نیست. من خیلی دوست دارم توی اتمسفر باشم و اون رو با گوشت و خونم حس کنم. دوست دارم حس ترس نه بر اثر یک جامپ اسکر الکی و پوچ بلکه با موسیقی، نور پردازی و رخداد های مختلف به من منتقل بشه. دوست دارم ترس ذره ذره به من منتقل بشه و یه حالت مرموز بهم بده ( جوری که مو های تنم سیخ بشه ). و می دونید کم تر اثری دیدم که این جور باشه. شاید از بهترین هاش می تونم به P.T و RE7 و Outlast اشاره کنم. البته می دونید من خب یه تازه کار هستم توی این ژانر و هنوز کلی بازی است که وقت نشده تجربه کنم اما به هر حال هممون می دونیم که بازی ترسناک خوب کم است و کم پیش میاد که یه بازی پیدا بشه و دل مارو ببره ( راستی یادم رفت به بازی مورد علاقم  در این ژانر یعنی Silent Hill 2 اشاره کنم. بگذریم )

در این بین دیروز وقت شد تا پس از مدت ها یک اثر عالی و کم نظیر رو تجربه کنم. اثری که خودمونی بگم دلمو برد و حسابی من رو عاشقش کرد. Layers of Fear یا لایه های ترس یه اثر کم نظیره در ژانر وحشت روانشناختی است که توسط استدیو Bloober Team ساخته شد و در سال 2016 عرضه شد. و اصلا می دونید، ازش خبری نبود توی رسانه های ژانر وحشت. یا من کم شنیدم، به هر حال. این بازی یه اثر منحصر به فرده که از نظر من هر گیمری ( نه تنها اونایی که فقط ژانر وحشت دوست دارن ) باید این اثر رو حداقل یک بار تجربه کنند چون بی نظیره. بدون این که بخوام الکی تعریف کنم دارم این حرف رو بهتون می زنم. حالا سوالتون اینه که چرا این اثر بی نظیره؟ الان خوب توضیح می دم براتون. با دارک بلوز همراه باشید.

راهرو هایی که خیلی خوب حس ترس را القا می کنند.

موسیقی

از موسیقی شروع می کنیم، چون فکر می کنم که یکی از مهم ترین شاخصه های این بازی موسیقی فوق العاده زیبا و اتمسفریکشه. وارد شدن به محیط های جدید و زیبایی های بصری همانا و موسیقی زیبایی که بعدش پلی میشه همانا. ببین اصلا نمی خوام در موردش دیگه صحبت کنم، همین پایین یکی از ترک های موسیقی از آلبوم بازی را می زارم تا برید گوش بدید و لذت ببرید.

جلوه های بصری

شاید این بازی یکی از زیباترین و در عین حال ساده ترین بازی هایی بوده باشه که تا حالا تجربه کردم. زیبایی بازی به حدی است که بعضی وقت ها اصلا دلت می خواد وایسی و خیره بشی به محیط بازی، به نقاشی ها، به دیوار و اشیا و هزاران چیز دیگه که این جا نمی خوام ازشون اسم ببرم. محیط به خوبی طراحی شده و اون حس خونه بزرگ ویکتوریایی رو می ده و یه جورایی من رو یاد اون هتل توی فیلم درخشش اثر استنلی کوبریک می ندازه؛ که در این هتل به این بزرگی افراد کمی زندگی می کردند و این جا هم همین جوره و این خونه برای سه نفر آدم واقعا بزرگه و این خودش  تعلیق و اضطراب گیمر رو افزایش می ده. هر چی بگم واقعا کمه خلاصه.

Rat Queen

گیم پلی 

عبارت در عین سادگی، زیباست رو قطعا باید برای این بازی به کار برد. نداریم آقا نداریم که این قدر جمع و جور بیایند یک گیم پلی خلق کنند که من گیمر را برای سه ساعت میخکوب کنه پشت کامپیوتر. تعریف هایم الکی نیست، دلیل دارم برایشان. در این بازی شما در زاویه اول شخص قرار گرفتید و فقط قابلیت تعامل با اشیا را دارید. شما می توانید چراغ ها را روشن کنید، در ها را باز و بسته کنید و اشیا را برداید، تا این جا عادی و منطقیه، اما گیم پلی از جایی جالب می شود که شما از دری وارد می شوید و در را پشت سر خود می بندید و وقتی بر می گردید که در را ببینید، دری وجود نخواهد داشت. در واقع جایی که من را واقعا میخکوب کرد همین تعاملاتی است که در محیط پشت سر شخصیت بازی رخ می دهد. کافی است سرتان را برگردانید یا لامپی را روشن کنید که محیط تغییر کند. و این تجربه برای من بسیار لذت بخش و در نوع خود جالب بود.

داستان 

داستان بازی را دوست داشتم، به همان اندازه که بقیه اجزای بازی را دوست داشتم.  بازی روایت گر نقاشی است که وسواس این را دارد که بهترین و زیبا ترین اثر هنری جهان را خلق کند و خود را جاودانه کند. وسواسی که در نهایت به دیوانگی وی و نابود شدن خانواده اش منتهی می شود. ( دراین جا نمی خواهم تمام داستان را بازگو کنم و جزئیات آن را براتون بگم. قصدم اینه  که جدا در مقاله دیگری تمام داستان را براتون بنویسم و اون جا تمام و کمال تحلیل کنم ) داستان بازی تاریک و سرشار از غم و اندوه است. و می دانید از نظر من واقع گرایانست و این خود به زیبایی بازی می افزاید. برخلاف بازی های دیگر شما در این جا با اتفاقات فرا طبیعی روبه رو نمی شوید و کلا همه چیز در مغز خودتون رخ می دهد. داستان سه پایان دارد که این باعث می شود که تجربه دوباره بازی برای ما خوره های ژانر ترس فراهم بشه و انتظار یه پایان کاملا جدا رو داشته باشیم.

لایه های ترس را دوست داشتم، از همه جهت. همین که من را سه ساعتی در خود غرق کرد برای من لذت بخش بود. اما این اثر فراتر از این حرفاست. می دانم که بیشتر از این در این اثر وجود دارد و می دانم که سوادم دیگر بیشتر از این نمی رسد. به شما پیشنهاد می کنم که حتما این اثر بینظیر را تجربه کنید، بهتان قول می دهم که از تجربه این بازی پشیمان نخواهید شد. 

ممنون که وقت گذاشتید و مقاله من را مطالعه کردید.

اگر دوست داشتید می تونید به مقالات دیگر سایت ما در حوزه بازی های ویدیویی نیز سر بزنید

به تیمارستان وحشت خوش آمدید – نگاهی کوتاه به بازی Outlast

قایقی سرگردان در اقیانوس | نگاهی به بازی The Last of Us: Part II

به تیمارستان وحشت خوش آمدید – نگاهی کوتاه به بازی Outlast
هیجان بدون توقف l نقد و بررسی بازی Uncharted: Drake’s Fortune
0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest

1 دیدگاه
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
علی

واقعا این بازی یک بازی هنری و دوست داشتنی بود. از موسیقی ش تا نقاشی های روی دیوارها و داستانش.
جالبه بدونید ایده این بازی از روی کتاب تصویر دوریان گری نوشته اسکار وایلد گرفته شده که به نظرم اگه از این بازی خوشتون اومده مطالعه این کتاب هم می تونه تجربه جالبی براتون باشه

جدیدترین ها

محبوب ترین ها

آلبوم های کامل شده

مقاله های مشابه

فهرست
1
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x