مرهمی بر محبوب نبودن | نگاهی به سرانجام سقراط و عقایدش

در سال 399 قبل از میلاد مردم آتن سقراط را به علت عدم پرستش خدایان شهر، بدعت گذاری در دین و فاسد کردن جوانان آتنی، به مرگ محکوم کردند. سقراط با آرامش به اتهامات پاسخ داد و اگر چه در دادگاه فرصتی به او برای انکار فلسفه اش داده شد اما او جانب آنچه به حقانیتش باور داشت را گرفت، نه آنچه که مورد قبول عوام است و با جسارت تمام به هیئت منصفه گفت:

تا زمانی که نفس می کشم و قوای ذهنی ام را دارم، از آموزش فلسفه، آگاه کردن شما و نشان دادن حقیقت به هر کسی که می بینم دست بر نخواهم داشت… پس آقایان… چه تبرئه ام کنید یا نکنید، خود می دانید که رفتارم را تغییر نخواهم داد، حتی اگر مجبور باشم صدها بار بمیرم.

سقراط

حال تصور کنید روبه‌روی هیئت منصفه ای 500 نفری قرار گرفته اید. که قرار است شما را به نوشیدن جام شوکران محکوم کنند. آیا مانند سقراط سخن خواهید گفت یا گذشته تان را انکار می کنید و تلاش می کنید تا نظر بقیه را جلب کرده و زنده بمانید؟

در هر جامعه ای نوع خاصی از عقاید و رفتارها وجود دارد که افراد باید بکار گیرند تا محبوب همگان باشند. برخی از این قرارداد های اجتماعی به شکل قاعده مند در دستورالعمل های قانونی لحاظ شده اند. اما بقیه آنها در مجموعه ای وسیع از قضاوت های اخلاقی و عملی حفظ می شوند که به آن «عرف جامعه» می گوییم. عرف برایمان تعیین می کند که چه بپوشیم، چه ارزش های مالی ای برگزینیم، به چه کسی احترام بگذاریم و در برخورد با دیگران چه آدابی را رعایت کنیم. زیر سوال بردن این قراردادها کاری عجیب و گستاخانه محسوب می شود. اگر عرف را مورد سوال قرار نمی دهیم به این علت است که قرارداد ها آنچنان معقول به نظر می رسند که لزومی به بررسی آنها نمی بینیم. اگر به یونان دو هزار سال پیش برگردیم خواهیم دریافت که یونانیان جنگاوری و شجاعت در میدان جنگ را تحسین می کردند و نظر مثبتی در مورد برده داری داشتند. در قرن پنجم پیش از میلاد، تنها در آتن، در هر برهه زمانی، حدود 80 تا 100 هزار برده وجود داشت. یعنی یک برده در ازای هر سه فرد آزاد.

آنکس که بداند که نداند از همه داناتر است.

اگر از یونانیان می پرسیدید که چرا خدایان متعدد را پرستش می کنند یا اینکه چرا مردان با فضیلت باید دیگران را بکشند،قطعا متعجب و خشمگین خواهند شد و این سوالات در نظر آنها بسیار بی معنی و گنگ خواهد بود. دقیقا مانند اینکه بپرسیم چرا یخ سرد است یا چرا آب به سمت زمین حرکت می کند.

اما چرا عرف را مورد سوال قرار نمی دهیم؟ شاید به علت ترس از سرزنش شدن و متفاوت به نظر رسیدن. شاید هم فکر می کنیم که قراردادها باید حتما پایه و اساس محکمی داشته باشند حتی اگر درست ندانیم که این پایه و اساس چیست. دلیلش هم این است که افراد بسیار زیادی، در طول زمانی بسیار طولانی به این قراردادها پایبند بودند و باور کردنی نیست که جامعه ما انقدر در مورد عقایدش در اشتباه باشد. و نیز باور کردنی نیست تنها خودمان متوجه این موضوع شده باشیم. پس شک و تردیدهایمان را کنار می گذاریم و همرنگ جماعت می شویم.

در مقاله های قبلی با عقاید سنکا در مورد خشم و اضطراب و با دیدگاه اپیکور در مورد خوشبختی آشنا شدیم. امروز به تحلیل سقراط بر محبوب نبودن نزد دیگران می پردازیم:

سقراط که بود؟

سقراط در سال 469 قبل از میلاد در آتن متولد شد. پدرش مجسمه ساز و مادرش قابله بود. سقراط برای تدریس پولی درخواست نمی کرد و به همین علت دچار تنگدستی شد. در تمام طول سال یک ردا بر تن می کرد و تقریبا همیشه پا برهنه بود. او زمان های زیادی را در مکان های عمومی آتن می گذراند. دوستانش حکمت و شوخ طبعی او را ستایش می کردند اما کمتر کسی بود که ظاهرش را نیز تحسین کند. او کوتاه قد و طاس بود و صورتی پر از ریش داشت و به طرز عجیبی راه می رفت. بینی اش پهن و لب هایش بزرگ بود و چشمان متورمش زیر ابرو های به هم ریخته اش قرار داشت.

سقراط یونانی
 

عجیب ترین ویژگی سقراط عادتش به نزدیک شدن به مردم آتن، از هر طبقه، سن و حرفه بود. او بدون نگرانی از مردم می خواست تا با دقت برایش توضیح دهند چرا بعضی باورهای مبتنی بر عرف را قبول دارند و به نظرشان معنی زندگی چیست.

سقراط زندگی بدون تفکر نظام مند را به فعالیت هایی نظیر سفالگری و کفاشی تشبیه کرد. که سازنده اگر از نحوه ساخت و زیر و بم آن اطلاع نداشته باشد نمی تواند محصول خوبی تولید کند. پس چرا فکر می کنیم که وظیفه خطیر و غیرقابل تکرار اداره زندگی می تواند بدون تفکر پایدار ممکن باشد؟ سقراط تشویق مان می کند که جهان را انعطاف‌پذیرتر ببینیم. زیرا باورهای تثبیت شده، همواره بدون تفکر درست به وجود آمده اند. در واقع عقاید، نتیجه قرن‌ها آشفتگی فکری هستند، پس ممکن است هیچ دلیل استواری برای شکل کنونی آنها وجود نداشته باشد.

گفت‌وگو سقراط و کریتون

اما آیا باید به نظر همه مردم توجه کرد؟ و دیدگاه هر شخصی در مورد هر موضوعی ارزشمند است؟ در ادامه گفت‌وگوی سقراط و دوستش کریتون را می آورم :

سقراط: «وقتی مردی تمریناتش را جدی می گیرد، آیا به تمام تعریف و تمجیدها، انتقادها و نظرات، بدون قائل شدن هیچگونه تفاوتی گوش می دهد، یا فقط به سخنان فرد شایسته، یعنی پزشک یا مربی اش توجه می کند؟»

کریتون: «فقط به سخنان فرد شایسته.»

سقراط: «پس او باید فقط از انتقاد فرد شایسته بترسد و تنها تعریف و ستایش رو را پذیرا باشد، نه نظرات عموم مردم را.»

کریتون: «بدیهی است.»

و سپس سقراط گفت:

انسان نباید نظر همه را محترم بدارد، بلکه تنها بعضی از آنها را… و اینکه باید به نظریات خوب اهمیت داد، نه به نظریات بد. نظریات خوب متعلق به افراد دارای درک و شعور است و نظریات بد به انسان های فاقد درک تعلق دارد. پس دوست خوب من، ما نباید چندان اهمیتی بدهیم که جمع، درباره مان چه می گوید، بلکه تنها باید بدانیم نخبگان این‌گونه مسائل، چه نظری درباره عقاید درست و نادرست دارند.

فرجام سقراط

دادگاه آتن محلی برای کشف حقایق نبود، بلکه تنها دیداری سریع و کوتاه با جمعی از پیرمردان و افلیج‌ها بود که باورهایشان بر اساس استدلال و منطق نبود. آنها تنها منتظر بودند تا زمان دادگاه بگذرد. متهمان تنها چند دقیقه فرصت دفاع داشتند، تنها به اندازه ریخته شدن آب از کوزه ای به کوزه دیگر. سقراط می دانست که هیچ شانسی برای بیان اعتقاداتش ندارد.

من اعتقاد راسخ دارم که هرگز دانسته و از روی قصد قبلی، در حق کسی بدی نکرده ام. اما نمی توانم شما را قانع کنم، زیرا زمان بسیار کمی برای گفت‌وگو در اختیار داریم. اگر شما نیز مانند دیگر ملت‌ها، برای محاکمه هایی که به مرگ و زندگی انسان ها مربوط است، نه یک روز، بلکه چندین روز وقت می گذاشتید، مطمئنم که متقاعد می شدید، اما در شرایط فعلی سخت است که در این زمان کوتاه، چنین اتهامات بزرگی را پاسخ گفت.

سقراط در بیشتر عمرش هر روز صبح برخاسته و با آتنی ها صحبت کرده بود و از طرز فکر آنها مطلع بود. او می‌دانست که آتنی ها بر اساس هوی و هوس موضع می گیرند و عقاید مقبول عام را بدون هیچ پرسشی می پذیرند. سقراط هرگز ادعا نداشت که همیشه حق با اوست. سقراط هنگامی که با مخالفت غیرمنطقی رو‌به‌رو شد، اعتماد به موضع عقلانی اش را حفظ کرد. و سخنانش این‌گونه به پایان رسید:

اگر اعدامم کنید، نمی‌توانید به سادگی جایگزینی برایم بیابید. در حقیقت، اگر بخواهم این وضعیت را با تشبیهی خنده آور توصیف کنم، باید بگویم، مثل این است که خداوند مرا برای خدمت به شهرمان منصوب کرده است، مانند وقتی که یک اسب اصیل به خاطر اندازه بزرگش، طبیعتا دچار تنبلی می شود و بنابرین به تحریک یک خرمگس نیاز دارد. اگر به نصیحتم گوش کنید، از جانم می‌گذرید، اما گمان می‌کنم دیری نمی‌پاید که از خواب بر می‌خیزید و از آزار خرمگس به ستوه می‌آیید و با یک سیلی کارم را تمام می کنید و بار دیگر به خوابی عمیق فرو خواهید رفت.

و در نهایت از هیئت منصفه ای 500 نفری، 360 نفر رای به اعدام فیلسوف دادند

حرف آخر

ممکن است داستان مرگ سقراط به غلط باوری را در ما تقویت کند که گویی رابطه ای قطعی میان نفرت اکثریت و برحق بودن ما وجود دارد. شاید هم می خواهیم باور کنیم که هر زمان دیگران به ما گفتند در اشتباهیم، بیشتر از همیشه حق با ماست. اما از دیدگاه سقراط یک استدلال، به خاطر مخالفت اکثریت غلط نمی شود، همچنین هیچ برهانی به علت مبارزه طلبی قهرمانانه یک فرد، درست محسوب نمی شود.

برای پیش گیری از دو فریب بزرگ، یعنی همیشه گوش کردن به عقاید عموم و هرگز گوش ندادن به باورهای عامه، راهی پیش رویمان گذاشت که همیشه تلاش کنیم به ندای منطق گوش فرا دهیم.

ملکه برفی یا کاشف عالم درون | مسئله واقعی درون‌گرایی و برون‌گرایی چیست
درهای ذهنم را بگشا | همه چیز درباره شست‌وشو مغزی
0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

جدیدترین ها

محبوب ترین ها

آلبوم های کامل شده

مقاله های مشابه

فهرست
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x