خوشبختی از دیدگاه اپیکور

مقدمه

امروزه سمینار های بزرگ، کتاب هایی با عناوین جذاب و تبلیغات پر زرق و برق، می خواهند خوشبختی را به شما آموزش دهند. سمینار هایی که افراد بسیار زیادی در آن شرکت می کنند و معمولا میلیاردری جوان از دلایل موفقیتش می گوید. کتاب هایی که باز هم میلیاردر ها نوشته اند و تمام هدفشان هم رسیدن به خوشبختی یعنی پول بیشتر و بیشتر است.

تبلیغات هم که تمام جهان را تسخیر کرده اند. از یوتیوب و اسپاتیفای گرفته تا بیلبوردها و سینماها و به نوعی در هنر هم نفوذ کرده. موسیقی پاپ بیشتر از هر زمان دیگری جنسی شده. رپ و هیپ هاپ نه جایگاه مخالفان نژادپرستی و انتقاد از حکومت ها، که جایگاه افرادی شده که اسلحه بدست می گیرند، مواد مخدر می کشند و آنها در حالی که زنان نیمه لخت در کنارشان گیلاس های شراب را جابجا می کنند، خودشان را بهتر و خلافکار تر از بقیه رپر ها می دانند و آلبوم به آلبوم گنگ تر و خفن تر می شوند.

در تبلیغات می بینید که فردی با ماشین آخرین مدل در دل کویر ماشینش را پارک می کند. دستکش های چرمش را در می آورد. یک نوشیدنی با مارکx از جیب کتش بیرون می آورد و با لذت می نوشد. و تو چه کار می کنی؟ می روی نوشیدنی را از مغازه می خری. با پرایدت به پارک می روی و نوشیدنی را از جیب شلوارت بیرون می آوری. اولین جرعه را سر می کشی و بسیار متعجب می شوی، چون مثل آن مرد لذت نمی بری. مشکل از کجاست؟ با عصبانیت بقیه نوشیدنی را می نوشی و سوار ماشینت می شوی و تصمیم می گیری انقدر کار کنی تا ماشینت را عوض کنی ، یک دست کت و شلوار نو بخری و سر راه رفتن به کویر هم حتما سری به چرم فروشی بزنی و یک جفت دستکش هم بخری تا بتوانی واقعا از نوشیدنی لذت ببری.

حقیقت تلخ

شاید هنگام خواندن متن بالا لبخند بزنید. اما بدانید که این حقیقت تلخ در مورد ما هم صدق می کند:

نوجوانی که دوران شکوفایی احساسات است را با سر و کله زدن با رتبه و تراز و ترس از کنکور می گذرانیم. جوانی را با کار کردن مداوم و دانشگاه و دست و پا زدن در لذت های سطحی سر می کنیم. هنگام میانسالی نمی توانیم از کار جوانی دست بکشیم چون به آن عادت کرده ایم. ازدواج می کنیم، بچه دار می شویم. انقدر پول داریم که خانه و ماشینی داشته باشیم و سالی هم دوبار به مسافرت برویم. اما هنوز یک جا ایراد دارد. یک چیزی درست نیست. فریاد می زنیم که چرا مانند آن میلیاردر توی اینستاگرام شاد و خوشبخت نیستم؟ چرا ذهنم به جای اینکه آرام تر شود، مدام درگیر تر می شود؟ پس چرا به خوشبختی و موفقیت نمی رسم؟ و بعد چکار می کنیم؟ معلوم است. حالا نوبت فرزندانمان است که موفق و خوشبخت شوند.

اهداف کاذب

تبلیغات و شبکه های اجتماعی در ما نیازها و اهداف کاذب ایجاد می کنند. حس می کنید که اگر رتبه زیر صد بیاورید خوشبخت ترین آدم جهان هستید. رتبه 43 را می آورید و بعد فکر می کنید که اگر متخصص مغز شوم خوشبختم. اگر خانه ای ده هزار متری داشته باشم، اگر بوگاتی داشته باشم. اگر…

و این جریان هیچوقت به انتها نمی رسد.

اینستاگرام چیست؟ آیا چیزی بیشتر از به نمایش گذاشتن دارایی هاست؟ اینستاگرام پر است از کسانی که ثروتمندند، غذاهای عجیب می خورند، بدنشان را به نمایش می گذارند یا می توانند با آهنگ فلان خواننده معروف دور دور کنند. اما چند درصد از مردم می توانند اینگونه زندگی کنند؟ آیا تمام انسان ها بدنی بی نقص دارند؟ آیا همه هشت میلیارد نفر روی زمین ثروتمندند؟

و احساس می کنیم چون این افراد در اینستاگرام زیاد اند. بنابراین ما هم می توانیم به آن برسیم اما در واقعیت این اتفاق زیاد رخ نمی دهد و جایش را حس سرخوردگی و عصبانیت می گیرد.

اپیکور 2300 سال پیش هم به همین مسئله فکر می کرد. چگونه می توان خوشبخت شد؟ در ادامه مقاله ابتدا با این فیلسوف یونانی بیشتر آشنا می شویم و سپس دیدگاهش را در مورد خوشبختی برسی می کنیم.

اپیکور که بود؟

اپیکور در سال 341 قبل از میلاد در جزیره ساموس، در چند کیلومتری ساحل آسیای صغیر به دنیا آمد. او 300 کتاب تقریبا در مورد همه چیز نوشته است؛ از جمله: در باب عشق، در باب موسیقی، در باب رفتار عادلانه، در باب زندگی انسان( در چهار جلد) و در باب طبیعت( در 37 جلد). اما متاسفانه تقریبا تمام این کتب در طول قرن ها از بین رفتند. و فلسفه او تنها از طریق چند قطعه باقی مانده از آثارش و شهادت پیروان بعدی اپیکور بازسازی شده است.

آنچه بی درنگ فلسفه او را از دیگران متمایز کرد، تاکیدش بر اهمیت لذت های جسمانی بود. اپیکور می گفت اگر فلسفه درست اجرا شود، تنها راهنمایی برای رسیدن به لذت خواهد بود. حتما الان فکر می کنید که این فیلسوف لذت گرا باید در خانه ای باشکوه، همراه با کنیزان فراوان و در حال خوردن بهترین غذاها و نوشیدنی ها باشد. اما واقعیت خلاف این بود. هیچ خانه ی باشکوهی در کار نبود. غذای اپیکور ساده بود. آب را به تمام نوشیدنی ها ترجیح می داد و شامش شامل نان، سبزیجات و مشتی زیتون بود. از دوستی خواسته بود که: «برایم یک ظرف پنیر بفرست تا هر زمان که خواستم، ضیافتی برپا کنم.»

این چنین بود علایق فردی که لذت را هدف اصلی زندگی می‌دانست

اپیکور
فهرست خوشبختی‌های اپیکور
I. دوستی

ما وجود نداریم مگر اینکه کسی شاهد هستی مان باشد؛ حرف هایمان بی معنی خواهد بود مگر اینکه کسی آنها را درک کند. در کنار دوستان بودن، باعث می شود هویت مان به طور مداوم تایید شود. و در عین حال، دانش و علاقه آنها نسبت به ما، این قدرت را دارد که کرختی و بی حسی را از ما دور کند. می توانیم با آنها در مورد مسائل خصوصی مان حرف بزنیم و از آنها بپرسیم: «تا حالا این احساس را داشته ای؟» و آنها منظورمان را درک می کنند و هرگز با تحیر جواب نمی دهند: «نه، به هیچ وجه.» چنین پاسخی باعث می شود حتی در جمع، حس کنیم که به اندازه، کاشفان قطب تنهاییم.

دوستان واقعی براساس معیار های دنیوی قضاوت مان نمی کنند. آنها به خود درونی مان علاقه دارند. پس در مقابله با آنها از پوشیدن لباس های کهنه یا رعایت نکردن آداب مرسوم شرمی نداریم. اپیکور با تشخیص این نیاز درونی، دریافت که چند دوست واقعی می توانند عشق و احترامی را به انسان ارزانی کنند که شاید حتی ثروتی هنگفت هم نتواند آن را به او ببخشد.

از میان تمام مواردی که خرد برای خوشبختی انسان در نظر می گیرد، دوستی بهترین است.

اپیکور

II. آزادی

اپیکور و دوستانش دست به نوآوری دیگری نیز زدند. به خاطر اینکه مجبور نباشند برای افراد ناخوش آیند کار کنند و نیز مجبور نباشند در مقابل امیال حقارت آمیز آنان پاسخگو باشند، تصمیم گرفتند از دنیای تجاری آتن اجتناب کنند. به این ترتیب در عوض ساده زیستی، استقلال را بدست آوردند. آنان درآمد کمتری داشتند اما دیگر مجبور نبودند از دستورات اربابان نفرت انگیز  پیروی کنند. ساده زیستی تاثیری بر درک دوستان از شان و مرتبه یکدیگر نداشت. زیرا آنان از ارزش های شهر آتن دور شده بودند و دیگر خود را بر اساس امور مالی نمی سنجیدند. نیازی نبود از دیوار های خالی خانه خجالت بکشند زیرا از لحاظ مادی، هیچ چیزی برای اثبات به دیگران وجود نداشت.

انسان عاقل، لذیذ بودن غذا را به فراوان بودنش ترجیح می دهد.

اپیکور

III. تفکر

تفکر، یکی از معدود ترین درمان های موثر برای اضطراب و آشفتگی است. زمانی که مشکلی را روی کاغذ می آوریم یا آن را در مکالمه ای بیان می کنیم، جنبه های اصلی اش مشخص می شود. با شناخت ماهیت مشکل، شاید خود مسئله حل نشود اما ویژگی ثانویه و دردسر ساز آن حذف می شود: سردرگمی و حیرت.

اپیکور به ویژه این دغدغه را داشت که هم خود و هم دوستانش بیاموزند که ترس هایشان را درباره ی پول، بیماری، مرگ و امور ماورایی، تجزیه و تحلیل کنند. او ادعا می کند که اگر کسی عاقلانه درباره مرگ بیندیشد، پی می برد که پس از مرگ چیزی جز فراموشی وجود ندارد.  بی معنی است که انسان از قبل درباره وضعیتی بیم و وحشت داشته باشد که هرگز تجربه نخواهد کرد.

اگر کسی واقعا فهمیده باشد که زنده نبودن ترسناک نیست، در زندگی هم هیچ چیز ترسناکی برایش وجود ندارد.

اپیکور

از نظر اپیکور اگر دچار رنج فعال نباشیم، شاد و خوشبخت هستیم. اگر از نعمت مواد غذایی و لباس محروم باشیم دچار رنج فعال می شویم؛ پس باید آنقدر پول داشته باشیم  که بتوانیم این موارد را تهیه کنیم. اما اگر مجبور باشیم به جای ژاکتی از جنس چرم، ژاکتی معمولی بپوشیم یا به جای خاویار، ساندویچ بخوریم. نمی توان این احساس را «رنج کشیدن» خواند. پس می توان اینگونه استدلال کرد:

وقتی رنج برآمده از نیاز برطرف شود، غذای ساده همان لذتی را به ارمغان می آورد که سفره خوش رنگ و لعاب.

اپیکور

 شاید بگوییم دلیل این پست انگاری اپیکور نسبت به تجملات را مقدار محدود و ابتدایی کالا هایی بدانیم که آن زمان در اختیار ثروتمندان بود. اما با توجه به اینکه در محصولات جدید نیز، قیمت محصول، با شادی و خوشبختی تولید شده هماهنگ نیست، شاید ادعای اپیکور هنوز هم قابل دفاع باشد.

فردی که به کم راضی نشود، به هیچ چیز راضی نخواهد شد.

اپیکور

مصرف‌گرایی در تبلیغات

اگر اشیای گران قیمت شادی چندانی نصیب مان نمی کنند، پس چرا اینگونه مجذوب آنها می شویم؟ زیرا به نظر می رسد اشیای گران قیمت پاسخ مناسبی برای برآورده کردن نیاز های غیرقابل درکمان هستند. در واقع، اشیا در بعد مادی، تقلیدی از نیاز های بعد روانشناسی ما تلقی می شوند. این سردرگمی تنها تقصیر خودمان نیست. به نقل از اپیکور، نظریات بیهوده اطرافیان، درک ضعیف ما از نیاز هایمان را تشدید می کند. رواج یافتن افکار بیهوده امری اتفاقی نیست. انحراف اولویت بندی نیاز ها به نفع شرکت های تجاری است. آنها از این طریق، خیر و خوبی را به صورت چشم اندازی مادی نشان داده و چیز هایی که قابل خرید و فروش نیستند را بی اهمیت جلوه می دهند.

حرف آخر

اگر ما انسان ها انقدر تاثیر پذیر نبودیم، تبلیغات نیز چنین رواج نداشت. وقتی کالا ها در قالب تبلیغات، به شکلی زیبا بر روی دیوار ها به نمایش گذاشته می شوند، آنها را می خواهیم. و وقتی کسی به آنها اهمیتی نمی دهد، علاقه مان را از دست می دهیم. ما چندان تشویق نمی شویم که از خوشی های کوچک لذت ببریم. خوشی هایی مانند بازی با یک کودک، لذت بردن از صحبت با دوستان، به تماشا نشستن غروب خورشید، راه رفتن در طبیعت و انس گرفتن با آن.

مقاله قبلی
درهای ذهنم را بگشا | همه چیز درباره شست‌وشو مغزی
مقاله بعدی
خشم از دیدگاه سنکا | فیلسوف بزرگ رومی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این قسمت نباید خالی باشد
این قسمت نباید خالی باشد
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

شانزده − 9 =

جدیدترین ها

محبوب ترین ها

آلبوم های کامل شده

مقاله های مشابه

فهرست