شکنجه‌ای خونین | نگاهی به کتاب آدم‌خواران نوشته ژان تولی

نام کتاب آدم خواران (Eat Him If You Like)
نام نویسنده ژان تولی (Jean Teulé)
سال انتشار 2014
ژانر تاریخی
ادبیات ادبیات فرانسه
افتخارات از پرفروش ترین کتاب‌های نیویورک تایمز

آیا همیشه حق با اکثریت است؟ اگر اکثر مردم جنایتی بزرگ را مرتکب شوند آن وقت چه؟ اگر اکثر مردم بگویند آسمان قرمز است چه؟ چه چیزی این انسان متمدن را به وحشی گری و حیوانیت می کشاند؟ این سوالات وقتی کتاب آدم‌خواران را می خواندم به ذهنم رسید.

ژان تولی در کتاب آدم‌خواران به شکلی تاثیر گذار و شکه کننده سقوط انسانیت را نشان می دهد. هنگام مطالعه این کتاب به روشنی در می یابید که انسان ها در شرایط ناامیدی، خشم و گرسنگی، می توانند چه هیولاهایی باشند. چیزی که این کتاب را ترسناک تر می کند این است که این کتاب بر اساس یک داستان واقعی است و واقعا چنین جنایاتی در روستای کوچکی در جنوب غرب فرانسه رخ داده است. ژان تولی علاوه بر مطالعه مدارک تاریخی، به روستای محل حادثه هم رفته و با مردم آنجا مصاحبه کرده. او به گونه ای برای شنیدن حقیقت پافشاری کرده که اهالی روستا او را تهدید کردند که اگر یک بار دیگر به اینجا بیایی تو قربانی بعدی خواهی بود.

ژان تولی کیست؟

ژان تولی نویسنده فرانسوی است که بیشتر بخواطر رمان مغازه خودکشی در ایران معروف شده. کتاب آدم‌خواران حدودا صد صفحه است و وقایع آن بیشتر از چند ساعت طول نمی کشد. گاهی هنگام مطالعه این کتاب یک جمله و پاراگراف را چند بار می خواندم تا بفهمم که آیا درست خوانده ام یا نه. و گاهی با سرعت می خواندم تا این کابوس وحشیانه زودتر تمام شود.

وقایع کتاب در سال 1870 هنگام جنگ میان ناپلئون سوم و بیسمارک پادشاه پروس اتفاق می افتد که در نهایت فرانسه شکست سختی می خورد. پاریس سقوط می کند و امپراتوری آلمان به وجود می آید.

آلن دومونی پسر یک خرده مالک که رفتارش همیشه دوستانه و مهربانانه است و علارقم معلولیتش از جنگ معاف شده، داوطلب جنگ شده. برای خرید گوساله ای به روستای اوتفای می رود. در روستا بحثی شکل می گیرد که او در یک سوء تفاهم متهم به جاسوسی از امپراتوری پروس می شود و بقیه کتاب در مورد قتل و شکنجه وحشیانه اوست.

تصویر سازی نویسنده در این کتاب عالی است و تا مدت‌ها تاثیر این کتاب از ذهنتان پاک نخواهد شد.

قسمتی از متن کتاب

خاکستر او توی آسمان آبی به هوا رفت و شناور شد. خاکسترش از حماقت و شرارت بی کران این مردمان به آسمان سر کشید. جنایتی که این جماعت انجام داده بودند برای شان قابل درک نبود. زیر زبانه های آتش جوهر تن آلن قطره قطره می چکید و کباب می شد. چه پایان نکبت باری. چند نفر پرسیدند: «او کیست؟» تمام بعدازظهر مشغول کشتن کسی بودند که حتی نمی دانستند کیست.

«چه خوک خوبی کباب کردیم!»

آلن به سیخ کباب کشیده شده بود. پوست بدنش پر شده بود از تاول و دمل های ناسوری که ترق و تروق می کردند و آب چربی از آنها بیرون می ریخت.

یک نفر با حالتی محزون گفت: «حیف است از این گوشت چرب بگذریم! کسی دوست دارد امتحان کند؟»

مادری یک قرص نان از سبدش در آورد و بین بچه هایش تقسیم کرد. سپس جلو رفت با چاقو گوشت نرمی از پشت دست آلن کند و آن را توی نان آنها گذاشت.

«بخورید. بخورید عزیزانم. خیلی وقت است که گوشت نخورده ایم. اول فوتش کنید. داغ است!»

تکه های بیشتری از نان بین مردم دست به دست شد. حریصانه شروع کردند به خوردن آلن!

«چطور است؟»

«مزه ی گوشت گوساله می دهد.»

مردم دور آلن جمع شدند و مثل یک جشن شیک و مجلل از خودشان پذیرایی کردند. هر کس نظری می داد. همه آشپز شده بودند…

مقاله قبلی
بکش یا بمیر | نگاهی به کتاب آوای وحش نوشته جک لندن
مقاله بعدی
نگاهی به کتاب احیا نوشته استیون کینگ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این قسمت نباید خالی باشد
این قسمت نباید خالی باشد
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

هجده − شانزده =

جدیدترین ها

محبوب ترین ها

آلبوم های کامل شده

مقاله های مشابه

فهرست