جاودانگی در دنیای مدرن | نگاهی به کتاب جاودانگی نوشته میلان کندرا

نام کتاب جاودانگی (Immortality)
نام نویسنده میلان کندرا (Milan Kundera)
سال انتشار 1990
ژانر فلسفی/ داستانی
ادبیات ادبیات چک
افتخارات از پرفروش ترین کتاب‌ها در ایران

نوع جاودانگی که میلان کندرا در این کتاب از آن صحبت می کند، جاودانگی است که بعد از مرگ فرد در ذهن اطرافیانش باقی می ماند. مثلا خاطره ی پدربزرگتان که در کودکی شما مرده است حتی اگر هشتاد سالتان هم باشد باز در ذهنتان زنده است. جاودانگی یکی از مهم ترین دغدغه های بشر بوده است. اینکه بعد از سی یا چهل سال زندگی، چه چیزی از خود بر جای می گذاریم. اینکه در دنیایی که تنهایی درونش موج می زند چند نفر ما را به یاد داشته باشند.اصلا یکی از دلایلی که شجره نامه ها درست شد همین بود.

اکثر انسان های بزرگ به جاودانگی شان علاقه بسیاری داشته اند. شاید کتیبه بیستون در کرمانشاه مثال خوبی باشد که داریوش پادشاه هخامنشی دستور حک کردنش را داد و اکنون بعد از دو هزار و پانصد سال هنوز کسانی از این سنگ نوشته دیدن می کنند و نام داریوش را زیر لب زمزمه می کنند…

جاودانگی در دنیای مدرن

به عصر مدرن برگردیم. جایی که جاودانگی مانند گذشته برای بشر مهم نیست. اکثر مردم در نیاز های ابتدایی خود غرق شده اند و فکر زندگی در لحظه اند و اهمیت مرگ و جاودانگی به اعماق سقوط کرده. مرگ از یک پدیده خونبار و وحشت ناک تبدیل به چیزی رایج شده. اگر اخبار را دنبال کنید، روزی نیست که از مرگ مردم حرف نزند و مرگ تبدیل به عدد شده. در فیلم ها و سریال ها شاهد مرگ افراد بسیاری بوده ایم و حتی در ویدیو گیم هم تعداد زیادی را کشته ایم. مرگ دیگر باعث تعجب ما نمی شود زیرا آنقدر در تار و پود زندگی گره خورده ایم و ذهنمان درگیر مسائل روزانه است که دیگر گنجایشی برای این فکر ها نداریم و فراموشی را بهترین درمان می دانیم.

مرگ فردیت

دنیای امروز به سمت مرگ فردیت می رود. همه ی ما در کودکی یک هویت منحصر به فرد داریم اما هر چه بزرگتر می شویم مجبوریم از الگو های رفتاری جامعه و قوانین پیروی کنیم. تبلیغات و شبکه های اجتماعی فردیتمان را در هم می شکنند و فردیت دیگر متعلق به خود آدم نیست بلکه به دارایی دیگران تبدیل شده. آدم در این جهان دیگر احساس امنیت نمی کند زیرا دوربین ها همه جا هستند تا از شما عکس و فیلم بگیرند و حریم خصوصیتان را زیر پا بگذارند. در واقع وقتی هزاران عکس درون اینترنت رو کنار هم قرار بدهیم. می فهمیم که تمامشان یک چهره توی حالات مختلف اند چون هیچ کدومشون فردیت ندارند.

چیز دیگری که در زندگی پرتلاطم امروز باعث تعجب ما می شود تصویر ماست. تصویری که ما از خود داریم با تصویری که دیگران از ما دارند فرق می کند. همیشه همین طور است. ما هیچ وقت نمی فهمیم چرا دیگران را عصبانی می کنیم. مردم از چه چیز ما عصبانی می شوند. و چه چیز ما را دوست دارند. و چه چیز هایی در ما به نظرشان احمقانه است.

تصویر ما بزرگترین راز برای خودمان است.

جملات زیبا

1. درون هر یک از ما بخشی وجود دارد که خارج از زمان زندگی می کند. شاید ما در زمان هایی خاص از سن خود آگاهیم و در بیشتر اوقات بی سن و سال هستیم.

2. من نمی توانم از آنها متنفر باشم. زیرا هیچ پیوندی با آنها ندارم. من هیچ نقطه اشتراکی با آنها ندارم.

3. تنهایی یعنی غیبت شیرین نگاه ها.

4. هیجان عشق به همه ی ما، توهم گمراه کننده ی شناخت دیگری را القا می کند.

5. شهرت هر اتفاقی که برای ما می افتد را صد برابر می کند.

6. کاری احمقانه تر از این نیست که آدم سعی کنه چیزی رو به یک احمق ثابت کنه.

7. شوخ طبعی تنها زمانی می تونه وجود داشته باشه که مردم بتونن مرزی رو بین مسائل مهم و غیر مهم تشخیص بدن.

 

مقاله قبلی
نگاهی به کتاب دوزخ نوشته دن براون
مقاله بعدی
نگاهی به کتاب تصویر دوریان گری نوشته اسکار وایلد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این قسمت نباید خالی باشد
این قسمت نباید خالی باشد
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

پنج + دو =

جدیدترین ها

محبوب ترین ها

آلبوم های کامل شده

مقاله های مشابه

فهرست