بکش یا بمیر | نگاهی به کتاب آوای وحش نوشته جک لندن

نام کتاب آوای وحش (The Call of the Wild)
نام نویسنده جک لندن (Jack London)
سال انتشار 1903
ژانر ماجراجویی
ادبیات ادبیات آمریکا
افتخارات از محبوب‌ترین آثار داستانی قرن بیستم که جک لندن را به پردرآمد ترین نویسنده عصر خود تبدیل کرد/ ترجمه شده به هفتاد زبان و میلیون‌ها نسخه در سراسر جهان فروخت

آوای وحش نوشته جک لندن یک رمان جذاب است و درباره سگی به نام باک است که ملازم یک قاضی است و زندگی بسیار خوبی دارد. اما این سگ از جهان متمدن دزدیده می شود و به سرزمین های سرد و وحشی قطب شمال برده می شود تا برای جست‌وجو گران طلا، کلاسکه و واگن های سنگین را بکشد و آنجا با حکومت چماق و دندان آشنا می شود. جایی که یا باید قوی و بی رحم باشی یا اینکه بمیری.

جک لندن از تجربیات شخصی خویش برای نوشتن این کتاب بهره زیادی برد. او در جوانی و بعد از اینکه نوشته هایش در روزنامه ها با استقبال مواجه نشد مانند هزاران نفر دیگر راهی قطب شمال شد. در آنجا موفقیت چندانی به دست نیاورد و بیشتر وقتش را مشغول مطالعه کتاب های بهشت گمشده نوشته جان میلتون و کتاب خاستگاه گونه ها نوشته چارلز داروین سپری کرد. هنگام برگشت دو کتاب آوای وحش و سپید دندان را نوشت که او را تبدیل به ثروتمند ترین نویسنده دوران خود تبدیل کرد و به گفته خودش گاهی روزها 15 ساعت بی وقفه می نوشت و آوای وحش را پس از سی روز جان کندن نوشت.

جک لندن به زیبایی تحول شخصیتی باک را به نمایش می‌گذارد و به زیبایی طعنه به زندگی انسان ها می زند و می‌گوید که همه سگ ها یک گرگ خفته درونشان دارند که از پس هزاران سال زوزه می‌کشد و اگر شرایط زندگی تغییر کند و معیارهای زندگی متمدن سقوط کند و راهی جز مبارزه برای زنده ماندن نباشد. شما راهی جز این ندارید که به همان نسبت سرد و خشن باشید تا بتوانید در این دنیا دوام بیاورید وگرنه طبیعت شما را حذف خواهد کرد و همانگونه که داروین در کتاب خاستگاه گونه ها می گوید، تنها قوی تر ها زنده می مانند. زندگی مبارزه ایست که هیچ پایانی ندارد و هیچگاه تمام نمی شود. مبارزه ای که ضعفا را میان چرخدنده هایش خورد می کند.

جمله دیگری از این کتاب خیلی دوستش داشتم این جمله است:

باک از این کار(سورتمه کشی) متنفر بود اما به بهترین شکل انجامش می‌داد.

باک می دانست که نمی تواند قوانین زندگی خویش را تغییر دهد. می‌دانست اینکه مدام خود را با سگ های جنوبی و اهلی که در رفاه و آسایش اند مقایسه کند هیچ سودی برایش ندارد. حتی گریه کردن و افسردگی و دست شستن از زندگی هم عاقبتی جز شلاق خوردن ندارد. اما ما انسان ها چه زمانی با واقعیت زندگی که این جهان مانند یک زندگی پریان راحت و بی دغدغه نیست آشنا می شویم؟ برای هر آدمی متفاوت است. برای بعضی در نوجوانی، جوانی و برای ژن های خوب هم هیچوقت. بعضی مسائل هستند که تا درد شلاق‌شان را بر روی روح خود حس نکنید متوجه نخواهید شد که چقدر دردناک اند. وگرنه با طعنه به مردمان گرسنه خواهید گفت: «نان ندارند؟ پس کیک بخورند».

آیا در مشکلات حکمتی نهفته است؟ آیا هر حادثه بد درس و آموزشی برای ماست یا این حرف ها یک مشت جمله امید بخش اند که مردم فقط برای اینکه تحملشان ساده تر شود به خود می گویند؟

دردها و مشکلات به شیوه های گوناگون باعث رشد یا سقوط ما می شوند و این بستگی به نوع واکنش ما نسبت به این مسائل دارد. در زندگی ما همچون فیلی هستیم که توسط یک گله گرگ محاصره شده. گرگ ها که نمایانگر مشکلات ما هستند، هیچوقت راحتمان نمی گذارند و مدام حمله می کنند و اینکه فکر کنیم بعد از کنکور یا پیدا کردن کار یا مهاجرت به خارج، دست از سرمان برمی دارند بیش از اندازه خوش بینانه است. گرگ ها نمی توانند یک باره یک فیل را زمین بزنند بلکه باید ده ها و صد بار حمله کنند و به او زخم های کوچک بزنند و آنقدر این کار را تکرار کنند تا فیل خسته شود و امیدش به زندگی از دست برود و شکار حیواناتی شود که حتی تا زانوی او هم نمی رسند. اگر دقت کنید می فهمید که چیزی که فیل را زمین می زند تعداد گرگ ها نیست بلکه از بین رفتن امیدش برای مبارزه و جنگیدن است.

حکومت چماق و دندان

جهان امروز مانند 10هزار سال پیش است که نیاکان شکارچی مان در غارها زندگی می کردند. فقط ظاهر زندگی عوض شده. ما هنوز همان انسان هایی هستیم که در میان جنگل های سیمانی مان گیر کرده ایم و برای ذره ای غذا می جنگیم. اگر قبلا جمعیت انسان ها به زور به 100 هزار نفر می رسید، اکنون 8 میلیارد نفر روی کره زمین زندگی می کنند و اهداف و خوشبختی و لذت های ایده آلی می خواهند که شاید هرگز به آن نرسند. انسان هیچوقت متمدن نشده. این خانه ها و شهرهای ما هستند که متمدن شده اند. هزاران سال پیش زندگی ساده تر از الان بود. خوشبختی انسان ها در حد پیدا کردن غذا و سرپناه بود اما امروزه زندگی ما به هزاران مورد کوچک و بزرگ وابسته شده و برای ما نگرانی و استرس همیشگی را به همراه داشته.

حتما شکل دردناک فقر را در تلویزیون یا کنار خیابان ها دیده اید. حال چه احساسی پیدا می کنید اگر بگویم که مجموع ثروت 20 فرد ثروتمند جهان در سال گذشته 899 میلیارد دلار بوده است و امروز که دلار 26000 تومن است به پول ما خواهد شد: 23,374,000,000,000,000 . اگر انسان امروز متمدن شده چرا فقر ریشه کن نمی شود؟ حال به دو عکس زیر نگاه کنید:

کودکانی که در سمت چپ تصویر می‌بینید شاید روز بعد از گرفتن این عکس، زنده نمانده باشند…

مقاله قبلی
نگاهی به کتاب تصویر دوریان گری نوشته اسکار وایلد
مقاله بعدی
شکنجه‌ای خونین | نگاهی به کتاب آدم‌خواران نوشته ژان تولی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این قسمت نباید خالی باشد
این قسمت نباید خالی باشد
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

4 × یک =

جدیدترین ها

محبوب ترین ها

آلبوم های کامل شده

مقاله های مشابه

فهرست